صفى الدين محمد طارمى

435

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

لباس « 1 » ولايت را ، و دوست مىدارد او را ، و نگه مىدارد او را مثل نگه‌داشتن بچه و بنده ، و نمىگذارد او را به نفس او طرفة العينى ، و خلعت مىكند بر او لباس صفات خود را . « و مىچشاند طعم تجلّى را ؛ » يعنى « 2 » و مىچشاند او را حلاوت مشاهده و لذّت شهود جمال ذات . پس به درستى كه « تجلّى » ظهور و كشف حجاب است . « و نگه مىدارد از عوار تسلّى ؛ » يعنى نگه مىدارد او را به نور كشف - كه موجب است از براى ازدياد محبّت و عشق - از عيب تسلّى و نقص او - پس به درستى كه تسلّى در مذهب حبّ عيبى است كه واجب است آنكه پوشانيده شود و نفى كرده شود ، و شينى است كه لازم است آنكه حذر كرده شود و پرهيز كرده شود - مثل كشف عورت در شرع و عقل ؛ پس به درستى كه او مذموم است در نهايت . و الدرجة الثالثة : ملاحظة عين الجمع ؛ و هي توقظ لاستهانة المجاهدات ، و تخلص من رعونة المعارضات ، و تفيد مطالعة البدايات . « ملاحظهء عين جمع » اوّل شهود حقيقت احديت است به فناى محض ؛ و اين ملاحظه بيدار مىكند عبد را از آراميدن به سوى مجاهدات در بدايات و اوقات سلوك ، و جدّ در طلب ، تا آنكه خوار مىشمارد اين مجاهدات را كه عظيم شمرده بود او را قبل از وصول . پس به درستى كه « سير الى اللّه » اقتضا مىكند رنج و مجاهدات را . و اين ملاحظه نزد وصول و انتهاى سير است ؛ و اين وقت روح و راحت است . پس به درستى كه سالك اگر ساكن شود ، هلاك مىشود ؛ و و اصل اگر حركت كند ، هلاك مىشود - زيرا كه نيست وراى خداى تعالى محلّ نزولى و نه سواى او مطلوبى

--> ( 1 ) . اصل : - مىپوشاند بر عبد لباس . ( 2 ) . اصل : - و مىچشاند طعم تجلّى را يعنى .